سیب سرخ آرزوهای مامان ، قاصدک رویاهام ، رهامسیب سرخ آرزوهای مامان ، قاصدک رویاهام ، رهام، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 16 روز سن داره

قاصدک دوست داشتنی من رهام

بهار

فصل شکوفه های هزار رنگ اومده ، شکوفه من ! این روزها همه آدمهای سرزمین قشنگ ما ایران حس خوشرنگی دارند و امیدوار هستند سال جدید که با اومدن بهار شروع شده  براشون سالی متفاوت و به یاد موندنی باشه ، مردم تو سال جدید چیزهای نو می خرند ، خونه هاشون رو تمیز می کنند گل می خرند و تدارک چیدن یک سفره هفت سین زیبا رو می بیینند ( در این مورد بعدا مفصل برات می گم جان شیرینم ) ، به هم دیگه هدیه می دن که بهش می گن عیدی ، به بچه ها که تو عید خیلی خوش می گذره کلی عیدی می گیرند و گردش و تفریح می رن ، حتی بزرگترها هم خیلی اوقات عیدی میگیرن . مثلا منو پدر علاوه بر کوچولوها به مامانامون و عمه ها و خاله ها عیدی میدیم و خود منم عیدی م...
8 فروردين 1391

آخرین روزهای سال گذشته

سلام خورشید درخشان زندگیم ! مامان بدی شدم درسته ؟؟!! از دستم دلخوری که خیلی وقته بهت سر نزدم ؟ منو ببخش عزیزم خیلی کار داشتم . الان شش روز از سال جدید می گذره ولی دلم می خواد اول کمی درباره آخرین ماه سال گذشته با هم حرف بزنیم اسم آخرین ماه فصل سرما اسفنده که تند و تند گذشت و ما رسیدم به یه شروع تازه ؛ به فصل شکوفه ها . وقتی آخرین روز اسفند میشه زمین و تمام موجودات روی اون 360 بار دور خورشید چرخیدند ؛ واقعا هم باید دور خورشید چرخید چرا که خورشید یعنی پادشاه ستاره های آسمون ، یعنی نور ، گرما ، محبت ، عشق ، زندگی ، نعمت و ... عزیزم تو هم قراره خورشید کوچولوی خونه ما باشی ، و قراره سرزمین زندگی منو  پدر با درخشش تو نو...
7 فروردين 1391

عیدی مامان بزرگ

گل مامان گفتم زودی میام پیشت نیم ساعت پیش از خونه مامان بزرگ برگشتیم . با پدر برای مامان بزرگت عیدی بردیم . خیلی خوشحال شد و اینقدر برامون دعا کرد که احساس کردم با اینهمه آرزوهای زیبای مادرانه مامان بزرگ ، مگه میشه ما سال خوبی نداشته باشیم ! (البته مامان بزرگ همیشه برامون دعا می کنه ، یعنی از خدا می خواد تمام روزهای زندگی منو پدر قشنگ و پر از شادی باشه) ! "پدر طبق معمول روی کاناپه خوابش برده ، اینکارش همیشه لج منو  در میاره "  دارم باهاش حرف می زنم می بینم خوابش برده !!! منم خوابم میاد، صبح زود باید برم اداره شبت بخیر عزیز دوست داشتنی  و آسمون دلت ، ماه و ستاره بارون !! ...
16 اسفند 1390

بزودی میام

عشق شیرینم باورم نمیشه بیشتر سه هفته است پیشت نیومدم . مامانو ببخش گلم خیلی این چند وقته سرم شلوغه ولی منتظرم باش ، قول میدم زودی بیام با یه بغل دلتنگی و یه دنیا حرفهای تازه تا اون موقع بوس بوس هزار تا ...
16 اسفند 1390

عیدتون مبارک

١٧ ربیع الاول هم اومد و شد عید ؛ عید تولد حضرت محمد (ص) و امام ششم ما حضرت امام صادق (ع) عید همه مبارک باشه !   عزیزم چون مامان دیشب مهمونی بود و امروز هم مهمون داشت وقت نکرد برات  چیزی بنویسه . مهمونای عزیز امروزمون خانواده دایی علی ( دایی بزرگت که به اندازه تمام دنیا دوستش دارم ) بودند به اضافه خاله فاطمه و خاله مهری و عرشیا جیگری که الان هم تو خونه ما هستند . ...
22 بهمن 1390

کوه

جات خالی ستاره مامان !   امروز عصر پدر برای اینکه من روز سخت تو اداره رو فراموش کنم علاوه بر اینکه یه شاخه گل شب بو بهم داد منو برد کوه  یعنی ( نقطه ای روی زمین که از بقیه جاها بلندتره و به آسمون نزدیکتر ؛" بچه که بودم فکر می کردم اگر برم روی قله کوه بایستم حتما دستم می رسه به آسمون ، همیشه با حسرت به کوهها نگاه می کردم و به عالمه غصه می خوردم که چرا الان اونجا نیستم تا دست بزنم به ابرها و یه تکه از اونها رو بردارم  یا کمی ستاره بچینم و ..." )؟؟!!  این همون دنیای ساده کودکانه است عزیزم  ! هوا برفی و بارونی بود و کوه  مه گرفته . خیلی نمی...
20 بهمن 1390

حرفهای قاصدک از طرف مامان به پدر

  سلام بابایی ! من قاصدکتم ، خورشیدتم  ، گلتم !  بابا جونم ! می خوای بدونی تو دل مامان چی می گذره ؟؟!! من از همش خبر دارم ، دلت می خواد کمی از اونها رو برات بگم : به شرطی که یه موقع فکر نکنی قاصدکت خبر چینه !!!!!  وای وای وای  من فقط می خوام بدونی مامان خیلی بهت فکر می کنه - وقتی که پیشش نیستی یه عالمه دلتنگت می شه   - اگه توی خونه باشه همش منتظره تو زودی بیای ! - وقتی تو اداره است با اینکه سرش واقعا شلوغه  منتظره یه فرصته که بهت زنگ بزنه     ( بعضی وقتها نگرانه که نکنه مزاحم کارت بشه ! ) - وقتی گوشیش زنگ می خوره دعا می کنه ...
15 بهمن 1390